بایگانی دسته بندی ها: اشعار فارسی

بی همتا

 

صدای پای تو آمد به نرمی باران

چنان صبا که بیاید ز کوی عطاران

مرا چه حاجت بلبل ، توام بخوان دهنی

صدای ناز تو زیبا سرود نیزاران

خزان خزان به رهت برگ آرزو  ریزم

بیا بیا که فشارم به سینه چون یاران

بغل گرفته ببوسم رخت هزاران بار

به روی اسب خیالم به سان عیاران

فسون نموده ای ای چشم آهوانه دلم

چنان که سحر بخواند لب فسون کاران

عروس طبع نزاید دگر همانندت

به صد زبان همه گویند آینه داران

ابوالفضل علی محمدی